تبليغاتX

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگین
رویش
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

برای عزیزی که همه خواستهایش حقیقت واقعیت و زیبایی هاست

با آفتاب

     با دریا

          با آب  

با تو نبودن

تورا نشنیدن ،

در انتهای عطش احساس

          _حتي _

هزار عرصه برای پریدنم تنگ است .   


شمع آب شد

دیوار  شکست

ستاره فرو ریخت

ماهم رفت

به ماهتاب شکسته می مانم

میان این همه تاریکی

مرا به جرعه لبخندی    

برای دلم چراغی بیاور


آه . . .

دیریست . . .

عطش

به استخوان " جگر "

          رسیده است 


حس فرو مرده من

در آسمانه روشن زندگی

سایه های مرموزی شده است

که تمامی یاد ها و خاطره هایم را

در طیفی طویل

          تاریک

                   تاریک

                   تاریکتر می کند . 


 

در قطره قطره باران

          آه . . . می کشم

در گرداب فاصله ها آب می شوم

تا که آفتاب

فراز آرزوی من گذر کند


دوستان . . .

یک تکه چمن به من قرض دهید

تا بلوغ مردنم را ٰ بروی آن جشن بگیرم

 

بروی بوم خالی خیال

دلم گرفته از این آسمان

از این همه کبوتر بی پرواز

از این همه سکوت بی معنی

دلم گرفته از این سقف سفید گچ کاری

 

دلم هوای آغوش آسمان می خواهد

سکوت هیبت غم را درون مرگ می خواهد

به بال درد از این همه تنهایی

دریچه ایی در انتهای خیال می خواهد

      --------------------------------------------------------------------

 توضیح  مختصری در مورد  شعر اغما

زندگی  واقعیتی است انکار ناپذیر و شاید در جبر خود یک نعمت تا همیشه از شانس این زندگی سرشار ماند و زیست اما برای  درک مقطع حسی که داشتم اشاره به  لوگوی وبلاگم دارم  که مایل هستم آن را در اینجا بیاورم  تا خلط شعر از بیان اینکه افسردگی و خواستن مرگ در من زیاد شده  را پاسخ دهم (  حقيقت انسان در تحول و رشد او واقعيت دارد ، و اين كه تمام لحظه هاي بودن خويش با صداقت و عشق زندگي كند . دوست بدارد و رنج بكشد ، عشق بورزد و درك كند)

(گاهي فكر ميكنم واژه هابراي من تمامي ندارند كافيست حس محبت عزيزم را دريافت كنم كافيست نگاه مهربانش را دريابم كافيست حتي خشم و غضب اورا بفهمم واژه ها سرازير خواهد شد و هر چه كه از نقطه ايي كاسته شود جاري تر و روانتر در وسعتي ديگر افزون خواهم شد .) اینک این انرژی برای زندگی و عشق با مهر دوباره او  در من فزونترشد و آشکار تر  و خوشحالم که سرشار تر و روانتر هجم لذت از زندگی را حس میکنم .                                                  تاریخ ۸/۱۱/۸۸

 


بر بوم آسمانم

نقش بستی

در باغچه ذهنم

          روئیدی

ودر رویا هایم زندگی کردی

                   تو . . .

تقدیر چشمهای بارانی من هستی .


بگذار

برای تو بنویسم

شعری از جنس عشق –

بخوانم

بگذار فرصتی میان دو حرف باشم

شور کلام آخر!

شکسته بال تر از من کیست

بگذار

اسیر تو باشم .  


دیر گاهیست . . .

بر استوای دلهامان

خوشه های خورشید عشق

            عمود

                        نمی تاید

و نگاهمان

در ملتقای خیال

عطش پرواز بلندمان را

غمگنانه می نگرد .


من منتظر هستم

منتظر کسی

که اصلا به فکر آمدن نیست .