تبليغاتX
رویش
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

يكدم از حكمت بپرسم

كو ديانت ، كو ولايت

اين همه گرسنه ها را كو حمايت

آدمي را گر ولايت از خداست

كو خدايت

گر كلافي اصل ايمانت شود

بر سرت غير از كلاهت كو كلافت

گرگها را پوستيني بره پوش

بره ها را كي حمايت

آدمي را واي بر اين فتنه ها

فتنه ها را وعده سوزد

وعده ها را كو اجابت

از بهشتم رانده ايي

از جهنم خوانده ايي

اي ولايت رفتگان

كو ولايت كو اصالت

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 20 | لینک  | 

روح من ، شيداي عشق است

در بدر مجنون دلم

اين سعادت خواهيم !

بيگانه با غير از توام

شور عصيان است ، سهم واژه ها

ماه پنهان است ، ديدن با حيا

روح ابرم چون وجودت آينه

از حضورت ابر بارد ، ابرها بر آينه

در وصالت وصل ها گويم ولي ابري نبار

گو ببارد ديده ام ابري اگر بر اينه

سينه خواهي ؟ ، سينه دارم دشت ها

لاله ها دارم از آن دردي كه كردي وصف ها

آتشي دارم از آن توصيف ها

شعر ها دارم از آن سيما رخت ، ديگر نخواه

حكم گيري گر به من ابري بساز

ابرها بارم ، از آن سيلي بساز

خانه ويران سهمگين ديوانه وار

بر دلم آورا عشق است ، باز هم ويرانه ساز

مسلخ رندانه سوزد دردها

مالك عشقم ، ، دگر ويرانه ساز

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 8 | لینک  | 

آتش كشيده روحم

سوزان دل از غرابت

معنا كشيده جانم

ايستاده در فراغت

مفهوم واژه هايم

عشق است چون محبت

بيداد گل به بلبل اين داده بر گلو يم

داد است بر وجودت بي تو در اين سرايت

هر گوشه از نگاهم

تيريست بر نشانت

هر گوشه ايي به قلبم

يك زخم ناله هايت

تاجي نشان صليبم

سرتاجم از وجودت

آري من از تو گويم

اي پادشاه عصمت

شور است اين تمنا

چون شعر در وصالت

وصلت به آسمانها

قدسي به تن نشانت

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 14 | لینک  | 

نميگويم ،

قدمهاتان بروي چشم

قدمها تان ،

بروي دل فرود آريد .

شما ،

اي رهروان سوي مهتاب

مرا ،

دل بايد از ديدارتان شادي .

به مهري وا گشائيم ديده بر نور

نه چندان دور همين نزديك

و ازحلقوم اين صبر هزاران ساله برگيريم

طلسم مانده در ائينه بيداري و ديدار .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 14 | لینک  |