تبليغاتX
رویش
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

                  اعدام

عزابِ چوبه هاي دار

عزابِ ساعت اعدام

و زخمي از خيانتها

سكوت مرگ بار لحظه ايي گمنام

كه شب با ميل بلعيدن

درون واحه ايي خالي

هم آوايي وحشت بر تن مرگ است

 

حجاي خالي فردا

درون گرد باد شب شكست آرام

كويرآسمان خاليست

سكوت وهم انگيزي كه ميگويد

درون پيله شب لحظه تنهاييت پيداست

تنم را مي گزد سرما

 

اجاق دردهاي تازه ايي را ميكنم روشن

بلور خاطرات رفته ايي را مي گذارم در كنار هم

تمام شب

ورقها مي خورد دفتر

ميان برزخ پاهاي آويزان من تا خاك   

نماد راستين عدل را جاييست ؟

نميدانم

چرا هرگز صدايي از دل فردا نمي خيزد

ولي دستي طناب دار مي بافد

و تار نازك انديشه ام را مي كشد آرام

 

هنوز

حصه آتش سرد

پيكر شبانه از هيكل مرگ

در خيالم آن شب چيره هنوز

مي نويسد ظلمت

مي نويسم روشن

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 0 | لینک  | 

شعری از دفتر شخصی من به نام سپید و سیاه

من مانند كودكي هستم

مي انديشم بزرگ شده ام

پس بايد مانند بزرگان باشم

ولي من فقير هستم

مثل فقيران ميزيم

مانند مردان مي انديشم

باعشق زندگي ميكنم

مرا در بوسه هاي باران خواهي ديد

گونه ات را از اشك من خيس كن

و با من در زيباترين حريم عشق گام بر دار

خواهي ديد زندگي ارزش پا گذاشتن روي سبزه ها را ندارد

مرا در بر بگير

من از زمين روييدم

بيا با هم به اسمان روي آوريم

جايي كه عظمت هستي را مفهوم مي بخشد

ستاره بچينيم

و با خورشيد صبح را تجربه كنيم

بگذار برويت بخندم

تنها روي قطره هاي اشكم چشمك ستاره ايي را نظاره باش

ازدست رفته در دستان توست !

 

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 2 | لینک 

چشم در چشم

امشب دستانت

رابطه ديگر است

چشماني مهربان

دستاني لطيف

مي برد تا رويا

هوا ساكت

هوا راكد 

تنها تو

مثل يك خيال

جاريست ماه به چشمانم

من در برابر آب

من در برابر دريا

من اينجا

من ساحل

به خيالم اسمان مي بارد

خيالها . روياهايم

تو باد شده ايي

و صداي گامهايت در قلبم مي پيچد

اكنون ما هستيم

اضافه كن بر خيال

از ميان زمانهاي پاره پاره شده

به ماه بگو پنجره را سير نمي كند .

نهال از مجموعه احساس  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 3 | لینک  | 

متن کامل و ویرایش شده بشارت .

۱- خواهش میکنم امانت شعر داشته باشید . ۲- وبلاگ مدت ۲۰ روز اپ نخواهد شد ۳- مقدم میدارم که اگر نظری دارید شعر هارا به دقت و فرصت بخوانید و حس خود و نقد خودتان را صریح بیان کنید خوشحال خواهم شد چنین باشد .

 

درنگاه تو خياليست ( 1 )

سينه ايي دردل درياست پر از مرواريد

درنگاهي كه مجالي به سخن پيدا نيست

كاش مي شد فهميد ؟

چشم تو گردش شب بار تماشا گه كيست

كاش مي ديدم چيست ؟

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست

كاش دريابدم اين آتش شوق

خانه خاموشيش اين بار زچيست

باغ غارت زده ام را گل بهتي ست غريب

ياس را رنگ رخست

نرگس و مستانه به كيست

آه اين ناي شكسته به گلو فريادي

با نگاهي كه در او هست تماشا گه كيست

ديده ات چون صدفي اشك درآن مرواريد

كاش اين قطره شود موج از آن دريا يي

سفري هست ( 2 )

چشمهاي تو اگر درياييست

ابر را بارش تندي كه از ان تو فانيست

دل به توفان زده ات خواهم داد

درنگاه تو خدا هست

ولي جسم در آن پيدا نيست

ديده دريا و صدفهاي پر از مرواريد

جاودان بر دريا !

ناله باد تهي تو خاليست !

چه تكاني دهد اين باد به گهواره خواب

شور سرشاري درياي نگاهت

لاي لاي غزل درياييست

پيام آور ( 3 )

چشم در راه پيام آور صلح

پاي در راه هزاران سفرم

مقصدي هست نهايت بيدار

عالمي پاك به مهري كه تواند نظرم

به اميدي كه چنين خواهد بود

مهر همسايه به دل داد چنين با خبرم

عطشان ميروم از خويش كويري اثرم

به اميدي كه ترا باز تواند نظرم

سوسن صبح من اي روشن صبح

روز روشن تر از آن است سياهي بردش

دفتر اول نهال مجموعه بشارت ( سعید رحیم زاده )

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک  |