سهم من از زندگی
تنها حضور سنگینی است
که در شکل های وارونه جهان زیسته است
و گشودن دریچه ایی
که با آن بسته می شوم .
محدوده ما یک کنج ابریست
پر از علامت سوال
که در حقارت ثانیه ها زیسته ایم
بالبخند
اما ! نمیدانیم
این چهره گشاده ما را چه کسی خواهد گریست .
آری
فراموش شدن آسان است
اما !
فراموش کردن سخت
حتی نا ممکن
زیرا که چیزی نمی ماند که خودت را بشناسی .
همچون ستاره ایی به چشم صبح
یا شبنمی سپیده دمان آفتاب
ای خواستنی تر از پاسخ
وقتی تو پرسشی چه نیازی جواب را
مردانگی من
گره به آسمان انديشه نخواهد بست
تا زماني كه طلوع آفتاب وسعت يك روشني باشد .
تو تكرار واژه ايي هستي كه نامش فقط مال من است
وهيچگاه من بودنم رااز آئينه باز نخواهم گرفت
تو درون قاب هيچ تفريقي نخواهی رفت
وسكوتم را در هياهوي مشق هیچ فردایی نخواهم ريخت
واينك بدان تو بهاي عشق فرداي مني
هنوز من
تمام من بودنم را
می توانم
در یک نامه خلاصه کنم
و تو
می توانی
هنوز هم
هیکل مچاله شده مرا
در هم پیچیده
متلاشی کنی .