تبليغاتX
رویش
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

ساقه نیلوفری   ،   سبز به اندام من

قصه تنهائی ات   ،   آبی دریای من

 

محو به یال خیال   ،   غرق پریشانیم

موج وغم ساحلم    ،   یاد تو آرام من

 

جان دلم جان من    ،   عشوه گرو سر کشم

بوسه بزن بر تنم   ،   تشنه یک بوسه ام

 

من که پناه توام   ،   تکیه بزن بر تنم

گرم ، پر از عاطفه   شهوت مردانه ام

 

مست شوم    ،   مست مست

مست سمانه منم   ،   سینه به آتش بزن  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 22 | لینک  | 

«سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» را با ترجمه و صدای «احمد شاملو» بخوانید و بشنوید!
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک 

برگ برگ تن پوشت

به بوی چه آغشته است ؟

سمت عبور تو کجاست ؟

این تند باد چرا –

از بام خاطر من !

آشفته می وزد  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک 

روزگاری که در آن :

 حرمت عشق شکستن نیکوست  

شکسته

            ساقه گل

گسسته

            ریشه آب

میان تاریکی

شعور شعله در ما نیست

سلام پنجره

کلام یک لبخند

نسیم تازه

بروی شبنم نیست

برهنه می گویم

زبان ترسی نیست

خدا خدا چه میگویی

در این دیار نا پاکی

نیزه ئی به جان جهان ست

که آواز خدا هم زخمی ست

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 22 | لینک 

گریه کن

با زبان گویای سکوت

که قامت بلند کلام

در اعماق چشمان اندوه

به قطره یی که نفس می زند

درون صدف

یک چشمه از درون دل است

که دیگر مجال ماندن نمی دهد

----------------------------------

توفان گریه است

          گلویم

کجاست شانه تو

جانم ترا صدا کرده ست

در حفره های حنجره

بیا

که حس خیس باران

          عشق است

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 0 | لینک 

من قانون ملامت سالیانم

شگرد ماندن و نرفتن و آموختنم

حرفهای سرد در ذهن زمستانم  

بوی تلخ دوست داشتن

حقارت ثانیه ها برای زیستنم

صدای خرد شدن و گذشت زمان

اعتدال همگونی مرام  

برای کاشفان ملامت      

طرح بلوغ از تخدیریک عمرم

من تنفس یک زندگی   

پیری زود رسی  در انتشار لحظه های تعبیرم

اتمام نوشته های خط خورده

خط کشیده به دنبال هیچ کس ام  

                        بی حوصله

با هر آنچه گفتنی است به نام عشق

من تعقیب دردناک یاس ام

آری

من زمان آمدنم

حتی اعتراف مرگ تنم  

خلعت کثیر بی ارزش

در برابر تو که هرگز نداشته ام   

من یک گناه بزرگم   

تشریح فاجعه یک عشقم  

عشقی که تسلیم خیانتی می شود   

که ارتکاب آن خبر آسمانی ترین وعده ها را دارد

من میرندگی همیشه قبل از شجاعتم  

                        نمی دانم ، براستی هیچ نمیدانم

من خود را چرا اینگونه ورق می زنم  

من سکوت کرخت واژه    

پاک از آلودگی عشق

                        فقط کلام دوست داشتنم    

برای دادن

و نه پذیرش

قصاص هرزگی خاطره ها  

ته مانده اسارت تاریخم

من آخرین کلامم

کلامی که سکوت در آن  صدای شکستن نمی دهد

و درهزارمین بارهم این بارگی شکستنم

من یک سکوتم   

تا تو هیچ وقت نتوانی   

وتو هیچ وقت ندانی

با طلسم کور این قهرمانی  

سهم چشمان ترا هم من گریسته ام  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک