|
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی
|
براي خواهرم امانا . . . عزيزي كه محبت و پاكي روحش سرشار از خداست
چون خورشيد
عشق مغرور من
بر فراز !
با آتشي كه شعله ور
شعله بزن به روح من
مثل بهار
به جان من جوانه زن
به زير پاي خسته ام
چنين كه سر نهاده ام
خدا . . .
خدا شكوفه زن
شكست بغض از اين دلم
خدا ، خدا . . . .
به قطره قطره اشك من
كشيد خط به گونه ام
از اين ديار از اين تنم
خدا ، مرا صدا بزن
مرا ببر به عرشها
ديار پا ك مردها
ملوك جاودان نور
بسوزد اين دلم به عشق
كه سوزد هر گناه من
خداي من ، خداي من
خداي مهربان من
سعید ( اشعیا ) بیست پنجم خرداد ۸۵