85/04/19
سعيد رحيم زاده 18 خرداد 85آشكارا دل زشوقت مي تپد
چهره پنهان ازنگاهت كي كنم
گفتي آن مهري كه از دل مي جهد
ميشكوفد غنچه ايي بر گونه ها گل ميكند
خواري از چشمان من بردي كه خارم ميكشيد
گفته بودي ازمحبت خارها گل مي شود
در تمام لحظه ها يك لحظه با تو بودنم
آسماني پر ستاره فصلها را چون بهارم ميكند
تو همه روياي من مجموعه شكل است اشكار
فاصله يك گام كم صورت خدا دل آشكارم ميكند
اوج اوج مردنم سيمرغ بر بالي بلند
قله ايي افزون دگر اوجي فراتر ميروم
عاشقان را حكمتي بايد كه از كوي ات رهند
هر كجايي رو كنند بار دگر سويت روند
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 14 | لینک
|
