85/04/27
اي رفتگان بي خواب
خواب است ماندگاران
اكنون در اين دياران
بيداده بي پناهان
اين زندگان در خواب
گويي نفس ندارند
تنگ است اين قفس را
يك دم حيات جانان
شب تا سحر بنالند
از ظلم و جور دوران
خواب و خيال ديگر
جوري دگر به ياران
اين بي نفس خدا را
آتش به جان ايمان
وردي دگر زبانها
آيات سر نشا نان
عشق است جانثاران
شوريدن و شكفتن
يك دم نفس كشيدن
آزاده جان سپاران
سعيد رحيم زاده 26 تير 85
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 20 | لینک
|
