85/08/01
دست نوازشت ،
سرشار مهر بود
لبريز از صفا ،
شاهبال عشق بود
هر مژده يك كلام ،
رازي نگفته بود
ماننده يك خيال ،
شعري سپيد بود
پر بودي آسمان ،
افسون سرد آب
دريا يي و تو ماه ،
ارام لحظه ها
روزي خدا نشست ،
در بيشه هاي خواب !
خوابي كه مي ربود،
چون ايه هاي نور
همچون كبوتري
پر زد ترانه ها
تيري كه شب شكست
خوناب دل به خاك
آن خواب رفته ماه
اين باغ سرگذشت
از زرد زخم عشق
آتش گرفته است
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 11 | لینک
|