تبليغاتX
رویش - نگارین
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

ای نگارین

از تو من در آتش حسرت جگر سوزم

شمعی آیا بر سر بالین من روشن نمی سازی ؟

لحظه ای از عمر پرحسرت دمی شیرین نمی سازی ؟

از صفای قوت دل رخوت تن را دمی آگه نمی سازی ؟

از پی یک بوسه با من مقدم پروانه را روشن نمی سازی ؟

همچو ناخورده شرابی تلخ تر مستم نمی سازی ؟

همچنان چون شیره خواره کودکی مخمور آن مهرت نمی سازی ؟

از نهفته نغمه هایت گیسوان بر شعر غمگینم نمی سازی ؟

این ندای دردناک از دل بر آمد یک دمی اسان نمی سازی ؟

در تب یک بوسه ویران دردمندی را به همدردی نمی سازی ؟

اندر آن خلوت دلی گر محرم وهمدرد می یابی نمی سازی ؟

از دل ویرانه ام ایا دگر ویرانه ایی دیگر نمی سازی  ؟

تا کدامین لحظه سوی ساحل ایم قایقی دیگر نمی سازی ؟

همچو امواجی که از ساحل گریزان ساحلی دیگر نمی سازی ؟

تا شقایق هست ایا عاشقی  دیگربه خون دل شقایقها  نمی سازی  ؟

با همه سرگرمی شیرین مان ناچار مهجورم نمی سازی  ؟

مردم بیگانه را در راه ما راه است راه دیگری با من نمی سازی ؟

گر برافروزد سعید از دل دگر شمعی تو روشن تر نمی سازی ؟

جستم از این جمله ها ایا دگر رویای زیباتر دلم روشن نمی سازی ؟

از تو من در آتش حسرت جگر سوزم جگر سوزم نمی سازی ؟

    

 رویش ------ از دفتر جدید ( عرفان ) ساعت 2 صبح

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 1 | لینک  |