ای نگارین
از تو من در آتش حسرت جگر سوزم
شمعی آیا بر سر بالین من روشن نمی سازی ؟
لحظه ای از عمر پرحسرت دمی شیرین نمی سازی ؟
از صفای قوت دل رخوت تن را دمی آگه نمی سازی ؟
از پی یک بوسه با من مقدم پروانه را روشن نمی سازی ؟
همچو ناخورده شرابی تلخ تر مستم نمی سازی ؟
همچنان چون شیره خواره کودکی مخمور آن مهرت نمی سازی ؟
از نهفته نغمه هایت گیسوان بر شعر غمگینم نمی سازی ؟
این ندای دردناک از دل بر آمد یک دمی اسان نمی سازی ؟
در تب یک بوسه ویران دردمندی را به همدردی نمی سازی ؟
اندر آن خلوت دلی گر محرم وهمدرد می یابی نمی سازی ؟
از دل ویرانه ام ایا دگر ویرانه ایی دیگر نمی سازی ؟
تا کدامین لحظه سوی ساحل ایم قایقی دیگر نمی سازی ؟
همچو امواجی که از ساحل گریزان ساحلی دیگر نمی سازی ؟
تا شقایق هست ایا عاشقی دیگربه خون دل شقایقها نمی سازی ؟
با همه سرگرمی شیرین مان ناچار مهجورم نمی سازی ؟
مردم بیگانه را در راه ما راه است راه دیگری با من نمی سازی ؟
گر برافروزد سعید از دل دگر شمعی تو روشن تر نمی سازی ؟
جستم از این جمله ها ایا دگر رویای زیباتر دلم روشن نمی سازی ؟
از تو من در آتش حسرت جگر سوزم جگر سوزم نمی سازی ؟
رویش ------ از دفتر جدید ( عرفان ) ساعت 2 صبح
