تبليغاتX
رویش - ستاره
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

گيسوان ترا ،

باران ستاره كاشت ،

تا درون ظلمت و تنهائيم ،

يك مرد بي ستاره نباشم .

هر شب هواي ديدن ترا ،

به هوس بازي باد روي گيسوانت سپرده ام .

خورشيد را ،

از آسمان ربوده و نوشيده ام .

غروب عشق را ،

به انتظار لحظه ايي محال افسرده ام ،

من و تو

نخوانده ترين قصه زمان هستيم .

ما در چشم هم نشسته

تا صلابت عشق را ميان پل به هم پيوند دهيم .

ما عاشقان سركشي و عصيان ،

پرچين باغهاي خدا را شكسته ايم .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 15 | لینک  |