تبليغاتX
رویش - درد دل
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

دل اي دل

تو روزي عاشق پرواز بودي

نوايت تشنگي را پويه ميكرد

دهان زخمهايت پر نمك بود

چرا يخ بسته ايي خاموش امشب !

مگر اين چشم را چون چشمه جاري

نميبيني كه آتش بر جهان زد !

اهورايي كه سيماي جهان بود

صحاري در صحاري اتش افروخت !

دل اي دل !

بادبانهايت شكسته ؟

ستيغ كوه را شهباز پرواز

چنان آتش به شور عشق افروز

زناخن تا به سر خونٍ جگر سوز

دوبوسه از لب ساغر بياور

زخاك پاك مزدك آتش افروز

اگر تو سرگذشت تلخ داري

كمي اتش بنوش از معبد عشق

پناه آورده زرتشت باز بر دل

شميم سرخ بابك را بر افروز

هوايم ابري است و برف دارم

تو اي دل اتشي ديگر برافروز

تو آزادي و من سر در كمندم

هنوزم معبد زرتشت در توست

كمي افتاده باش اي سر بلندم

ترا بسيار امشب حرف دارم

شراع نعره هايت را بر افراز !

بيا و در سكوتم لنگر انداز !

سكوتم را ، سكوتم را ، سكوتم آتش افروز .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 16 | لینک