86/07/23
غم من ، مرگ صداقت است
در ساخلوی اندیشه ها
درد من ، پنهان . . .
حرفم به پشتوانه احساس
چون ریسمانی بدون طرح
تازه تر از قبل رها می گردد .
قلبم آزاد ،
تو نمیدانی !
چقدر دوستت دارم . . .
تو و هیچ کس دیگر
شعر هم نمی داند
دراین حس پنهان
بین تو و دنیایی که دارم
میان من و من عشق است .
به دیدن تو
بگذار بیایم
حتی بدون پا
با چشمهایم
فراتر از تپش معنی
در آخرین سطرهای خالی
. . . .
. . . .
. . . .
. . . .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 2 | لینک
|
