|
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی
|
(۱)
پدرم ، شکفته لبخند ترا می خواهم
شانه ات ، شانه پر مهر ترا می خواهم
گریه سرداده ام از یاد تو در اشک وسکوت
غرق در جمع ، ولی بی تو منم تنهایم .
(۲)
با تمام تیرگی های زمانم بی دریغ
چون کبوتر فکر پروازم ، به قصد آسمانم داشتی
محرمم بودی پدر، آه و ملالم داشتی
آسمانم می شدی ، جاه و جلالم داشتی
چشمه ایی بودی مرا در پهنه ایی گرم و کویر
گاه تنهایی مرا سنگ صبورم داشتی
قصه رنگین کمانم می شدی
یا که تقدیر مرا ، بر لوحه ایی سرخ و کبودی داشتی
در بیابانی ترین صحرای غمگینم ، پدر
همچو مهتابی به شبهای سیاهم داشتی
(۳)
باز امشب در غمت بیچاره ام
دستهایت کو پدر ، دستی که یاور داشتی
رفته ایی دیگر نمی آیی پدر!
باز می پرسی چرا فرزند تنها داشتی ؟
(۴)
اشکهایم دیده از چشمان گریانم برید
شاید از آن ابتدا چشم کسی آن چشم تنها را ندید