86/08/14
یک چکه خورشید
دو قطره دریا
پهنای آغوش
از جنس رویا
در کام غربت
آکنده ام من ،
یک حرف ساده
دو نقطه . . واژه
یک جمله گویا
یک شعر تازه
از شوق دیدار
در دل شکفته ،
غافل نبودیم
ما را چه پایان !
نه ابر بودیم
نه آفتابیم
گشاده دستی
منم که باران ،
یک ذهن روشن
دو قلب زیبا
دست من و تو
طول تپش بود
شور کلامم
فقط همین بود .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 23 | لینک
|
