87/02/02
من ، صادقانه
صبور
وخاموش
با عشق روئيدم
در بستر كوير تفتيده زمان
كه لحظه هاي خاكستري اش
آرزو هاي پر از خورشيد را
به سردي شبهاي تنهايي ام
پيوند مي داد .
مانند قهرماني !
بارها ، شانه هايم
به درد
لبخند زد
و آغوش خارهاي تشنه
مرا به سرگردانيم سپرد .
در فضاي حسرت و نقصان
هزار بار در خلوت خود گريستم
تا خرابه هاي داغديده طوفان
پرچين باغچه همسايه را آوار نشود .
امشب
رويا هايم شبيه خواب فراموش شده اي است
كه در چشم شفاف عشق بلعيده مي شود
ديگر چيزي به پايان برگ باقي نيست
تمام لرزش
و درد و شكستنهاي اين دل
جوانه اي بود بر جان خسته روئيدن
با عشق .
( قلعه رود خان ، يكم ارديبهشت 87) سعيد رحيم زاده
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 0 | لینک
|
