87/05/01
كلمه نبود
صدا نبود
مژدهُ مهتاب نبود
مخمل خورشيد نبود
حسرت آئينه نبود
شيشه نبود
سنگ نبود
مرگ نبود
خواب نبود
خاطره بود
بوي تو بود
اتاق تاريك نبود
پنجره ايي باز نبود
حضورتو عطر تو بود
خاطره بود
حلقه يك حادثه بود
ميل تو و شوق تو بود
دريغ جان من نبود
آه . . . نبود
ّسرت ، به شانه ام نبود
بغض گلو گرفته بود
باد ترا ربوده بود
هوا نبود
هوا نبود
هوا ... نبود
ه...و... ا ...
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 23 | لینک
|
