تبليغاتX
رویش - تنهایی ها ! تا صبح
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

در نگاهت سبز بودم در دلت خاكستري

گوشه چشمت چو اشكي در صدف چون گوهري

آسمان و خاك و مهتاب و زمين و هرچه را نيلوفري

كاش مي شد ، اين همه چون قطره  اشكي  روي گونه ام چكيد   

 

كاش مهمان ِ نگاهت  مي شدم  

قهرمان ِ قصه شبهاي تارت مي شدم

ساقه نيلوفري پيچيده در اندام من   

تكيه گاهت ، من پناهت مي شدم

 

كاش خود را در تو مي ديدم شبي

غوطه ور در شط روياي تو مي گشتم  شبي

تشنه در يك جرعه از لبهاي تو

در تمناي تو مي ماندم  شبي

 

كاش  يك شب  چرخ گردون گرد من

روزگارش چرخ مي زد  سوي  من

لحظه اي مي شد  وجودش  بي دريغ

روشن از روياي تو  شبهاي  من 

 

كاش يك شب از شراب اشك تو

روح ميرفت از تنم چون مست مست

درپريشان حاليم  يك دم  مسيح  

باز دم را كاش  بودي در برم 

 

كاش از روز ازل تقدير ما را  من مي نوشت

نام تو با نام من بر لوح سنگي مي سرشت

من كه در تقدير خود مٌهر اسيري خورده ام

كاش زنداني به نامم روي  قلبت مي نوشت

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 4 | لینک  |