88/07/13
برایت ، بستری گسترده ام
و در اشتیاق مالا مال
چهره ات را به سینه کشیده ام
با انگشتانم
نرم نرمک
گیسوانت را نوازش می کنم
و در امواج لرزان دستهایم
ترا به قلبم نزدیک می کنم
نگاه عشوه آمیز تو
در لبالب ارزوهایم
مرور خط لبهایت را
در نبض تند قلبم می خواند
شرم لرزان سکوت
با زمزمه تمنایم
عریان ترین واژه ها را می سراید
تا لطافت اندامت را بر پیکرم بسپاری
آه . . . نازنیم
مرا بگذار تا سراسر تنما شوم
و لبان ما ، دمادم در آن بدمد
از فرودی به فرودی دیگر
در تلاش دستهایم
تصویر اندامت را در دلم
نقش می بندد
اینک
زمان
زمان فرو رفتن
در سکوت شب است
. . . . .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 0 | لینک
|