تشنه ام
همچون كوير
به سينه ام
سفر كن
به سر زمين دلم
تا با تو لحظه لحظه كنكاش
آشتي بنشينم
به خواهش ديدار
دهان پنجره را هر سپيده دم
به آب نمك
كهنه آينه
قران
به بارش اشكي سوگند دهم
كه بر گيسوان تو
باران ، ستاره بكارد
تا در ظلمت تنهايي ام
يك مرد بي ستاره نباشم
