88/10/08
راز سکوت ترا می دانم
که از چشمهای معصومت سرازیر می شود
تابلو هایی که پاک می شوند . . .
نوشته هایی که پاره می شوند . . .
قلبهایی که شکسته می شوند . . .
غرورت را . . .
قلبت را . . .
حرفت را . . .
اینها
تثلیث درد آوری است
از پنجره قلبت
که در معنای نگاهت نهفته است
که به رساترین عشقها گشوده می شود
ایا زیباتر از چشمهات وجود دارد ؟
هر چند اینان
بر ما نخواهند گریست
آما چه می توان کرد ؟
فقط عاشقانه
بگو
همه چیز را بگو . . .
با سکوت . . .
هر گز عشق را به زنجیر
و ایمان را به تقدیر
نخواهیم فروخت
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 22 | لینک
|
