تبليغاتX
رویش - مهر دیدار
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

نا چار دست بر دفتري گشودم كه نه از روي كاستي كه پاسخي به دوستي كه در ايميلي با نام فرشيد مهرجوي كه البته برايم ناشناس بودند اين متن شعر را گذاشتم ، كه اگر در خور كلام زشتشان نباشد هرچند باز و دوباره باز بنگرند . بدون شك اگر به شعور شعر دريابند وبه احساس عشق ، لب فرو خواهند بست و من خوشحالم كه فرستي داشتم تا از دفتر اصلي متني را برگزينم شايسته كه دوستانم و عزيزانم اين فرست را از من پذيرا باشند .

سايه هاي خالي

وتهي منتظران بر جا

راه در حسرت پيوند پلي

من يكي رهگذر مانده به راه

چشم در راه هزاران سفرم

به اميدي كه ترا خواهم يافت

بسته ام بار سفر بر تن باد

كوله باري همه بر ياد تو دارم هر جا

از تو اينجا خبري هست ودر دل اثري

دل طوفان زده ام را شوري

تا كنون در همه سوي و همه جا

جاي پايي بر باد

از تو دارد خبري

مانده ام بيگانه

من در اين ره شب وروز

تيرگي رابه عقب ميرانم

روشني را به جهان بي تابم

گشته اين عمر من از روز شبم

روز را با تو شبي تا به سحر ميخواهم

دفتر رويش 25مهر 1384 سعيد رحيم زاده اردبيلي

+ نوشته شده در  84/11/06ساعت 22  توسط سعید رحیم زاده   |