85/03/01
دستي !
مي فهمد ،
قلم در تناوب حماسه و درد
شعور مردي را ميكاود
انگاه كه انديشه چون موج
احساس را نثار انگشتانش كرده است
مي نويسد .
و در اين دريا رهايش ميكند
ميگذارد تا اين حرفها ته آب برود
كسي آن پايين نشسته و مي خواند
ذلال تر از انديشه شب
روشن تر از شادي روز
مقدار ادمي تنها همين ميزان است .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 14 | لینک
|
